محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
641
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
وردان ، او را خليفت كرد بر سپاه ] و او را با پنج هزار مرد بر مقدمه بفرستاد . على خبر يافت مولاى خويش را قنبر با سه هزار مرد از پيش بفرستاد ، و سپاه شام به رفتن گرفتند گروه از پس گروه ، و از پس عمرو بن العاص همى رفتند . و از پس معاويه برفت . و على از كوفه به مداين آمد و زياد بن النّضر الحارثى را با چهل هزار مرد بر مقدمه كرد . و على به رقّه به دو رسيد و با همه سپاه بر جسر بگذشت . و معاويه بر مقدمه ابو الاعور السلمى را بفرستاد . و زياد و ابو الاعور به هم رسيدند و زياد نخواست كه بىفرمان على حرب كند . كس فرستاد و على را آگاه كرد . على مالك الاشتر را با سه هزار مرد بفرستاد ، و مالك را بر آن همه امير كرد . و مالك بيامد و سپاه را تعبيه كرد ، و آن روز تا شب حرب كردند ، و شب به لشكرگاه خويش باز آمدند . و ديگر روز مالك كس فرستاد سوى ابو الاعور كه با من تنها بيرون آى ، چه كنى سپاه را كشتن . ابو الاعور نيارست شدن . پس خبر آمد كه امير المؤمنين نزديك آمد . ابو الاعور چون خبر آمدن على بشنيد ، سپاه برگرفت و بر لب آب فرات همى شد تا به جايى رسيد فراخ . و جاى حربگاه و آبخور يك جا بود . ابو الاعور لشكر آنجا فرود آورد كه رهگذار آب بود و آن جايگاه صفّين خواندندى . و ابو الاعور كس فرستاد و معاويه را بخواند . و چون على فراز رسيد ، ابو الاعور جايگاه آب گرفته بود . [ سپاه على با ابو الاعور حرب اندر گرفتند ] از بهر آب [ خور ] . معاويه ابو الاعور را مدد فرستاد . و مالك الاشتر نيز سپاه فرستاد و حرب سخت شد . على صعصعة بن صوحان را به معاويه فرستاد و گفت او را بگوى كه ما نه بدان آمديم كه با شما از جهت آب حرب كنيم . ما ندانستيم كه شما آب بگيريد ، و اگر نه پيش از شما توانستيم آمدن . ما را با شما حرب از بهر دين است و از بهر امامت . اندر اين باب سخن بايد گفتن تا حق از باطل پديد آيد . صعصعه پيش معاويه شد . و او به ميانهء سپاه ايستاده بود و همه سپاه بر پشت اسب بودند . پيغام بداد . و معاويه سپاه خويش را گفت چه بينيد ؟ وليد بن عقبه گفت آب از ايشان باز دار تا همه از